آرشیو برچسب ها: آکادمی قاف

غم نیمه پایانی عمر | هر روز سخت‌تر از قبل

مصطفی قائمی

امشب که رفته بودم توی کافهٔ قدیمی شهرمون، فیروزه؛ که روزهایی در اون‌جا کار کرده بودم به عنوان گارسون، و بعدش طبق روال قدیم‌ها رفتم کتاب‌فروشی گارسه، دلم هوای قدیم‌ها رو کرد. قدیم‌هایی که زندگی روی دور تند نبود. حس می‌کنم علاوه بر شرایط افتضاح مملکت و جبر جغرافیا، گذر زمان هم آرام‌آرام سریع‌تر می‌شود …

آکادمی قاف؛ قوی‌تر از همیشه

آکادمی قاف | آموزش کاربردی دندانپزشکی (ایمپلنت و کاموزیت ونیر و مارکتینگ و مواد دندانی و...)

امروز روز عجیبی بود برام. پنجشنبه ۱۱ تیرماه ۱۴۰۵. از ساعت ۹:۳۰ صبح. عجیب و جذاب بود. البته الان که دارم تایپ می‌کنم وارد روز بعد شدیم و من از شدت خستگی چشم‌هام می‌سوزن، ولی دلم می‌خواد قبل از خواب، علاوه بر نوشتن از این روز مهم، یک چای تازه‌دم هم بنوشم! اگر دوست خوب …

دومین کورس دنتال مارکتینگ ایران | رایگان شد.

کورس مارکتینگ در دندانپزشکی | دکتر مصطفی قائمی | آکادمی قاف

از کامنت یک دوست شروع شد. از لطف‌ش. که خوشحالم کرد و مثل خیلی دیگر از کامنت‌های عزیزانم در این بلاگ، امیدوارم کرد به ادامهٔ مسیر. پیِ کامنت‌ش را که گرفتم، فهمیدم دل‌نوشته‌ای‌ست از سال گذشته. دقیقاً بعد از برداشت اولین ثمرهٔ سال‌ها زحمت؛ یعنی کورس مارکتینگ. الان هم که دارم این خطوط را می‌نویسم، …

زندگی روی دور تند | آخرین نفس‌های دههٔ سوم زندگی

خانواده: فاطمه و عرفان و کوثر عزیزم

توی رستوران هتل نشستم و در اتاق کنفرانس کناری استاد در حال تدریس مباحث پروتزی (روکش) ایمپلنت به ۲۵ نفر از همکاران عزیزِ جوانم از شهرهای مختلف ایران هست و در نیمهٔ دوم مردادماه ‍۱۴۰۴ هستیم. روزهای کمی از جنگ گذشته و ما دیگه اون آدم‌های قبل از جنگ نیستیم. حتی محل برگزاری کلاس هم …

رویِ خوشِ زندگی!

کورس مارکتینگ در دندان‌پزشکی | آکادمی قاف

تصور کن سال‌ها گذشته است و دیگر آرام شده‌ای و آن جنب‌وجوش قبل را نداری. آثار میان‌سالی و پیری را به چشم می‌بینی و دیگر چیزی نمانده تا کاملاً باورت شود که راه گریزی نیست. می‌خواهی هفت‌آسمان را بدری و طرحی نو دراندازی و نمی‌توانی. نه که نخواهی، نمی‌توانی… راهی نمانده و مجبوری به پذیرش. …

زندگیِ شگفت‌انگیز

تیم آکادمی قاف: دکتر عرفان وکیلی. دکتر حسین تقوی. دکتر مصطفی قائمی. مهندس مهدی خادمیان

شگفت‌انگیز نه فقط از بُعدِ جذاب و خوب‌ش، که از بعدِ دردناک‌ش هم حتی منظورمه. چون جالبه دیگه! این‌جوری که پیش‌بینی نمی‌کنی و یهویی میفتی وسطِ یه جریانی که تا دیروزش -حتی یک ساعت قبلش- داشتی می‌گفتی برعکس‌ش خوبه و درسته. ولی زندگی کاری باهات می‌کنه که آروم‌آروم بفهمی رئیس کیه. و تو فقط قراره …

توانِ صرف‌نشده‌ای باقی نبماند؟!

عکس خانوادگی

هرچی بزرگ‌تر می‌شیم، هرچی جلوتر می‌ریم، همه‌چی جدی‌تر و سخت‌تر می‌شه. جوری که به نظر ممکن نیست براش آماده باشیم. یهویی به خودمون میایم و می‌بینیم که عه! دیگه فرصتی برای اون‌همه کاری که حس می‌کردیم اولویتِ ما بوده نداریم. دیگه وقت نمی‌شه ورزش کنیم، وقت نیست کتاب بخونیم، وقت نیست سفر بریم، وقت نیست …