از کامنت یک دوست شروع شد. از لطفش. که خوشحالم کرد و مثل خیلی دیگر از کامنتهای عزیزانم در این بلاگ، امیدوارم کرد به ادامهٔ مسیر. پیِ کامنتش را که گرفتم، فهمیدم دلنوشتهایست از سال گذشته. دقیقاً بعد از برداشت اولین ثمرهٔ سالها زحمت؛ یعنی کورس مارکتینگ. الان هم که دارم این خطوط را مینویسم، در روزهای عجیبی هستیم که یک جنگ واقعی را پشت سر گذاشتیم و در دورهٔ قبل از جنگ بعدی به سر میبریم و هماکنون شهرهای زیادی بههم ریختهاند و مملکت بیش از همیشه روی هواست و ساعاتی پیش ونزوئلا سقوط کرد و خیلیها امیدوار شدند…
اما الان نسبت به پارسال، تنها وجه نزدیکیاش، کورس مارکتینیگیست که پیش روی ماست؛ یعنی دومین کورس دنتالمارکتینگ ایران که در آکادمی قاف قرار است برگزار شود.
ولی همین کورس هم داستانها دارد و خلاصهاش این است که تصمیم گرفتیم رایگانش کنیم.
مفصلش را هم میخواهم در ادامه بنویسم. و کمی با این کیبورد بیگانهام 🙈 و ذوقی دارم بسیار. البته مقداری هم بابت این ذوق شرمگینم. چرا؟ چون در شرایطی که هموطنانم در این روزها دارند شهید میشوند، من برای خودم یکی از آرزوهایِ خاکخوردهام را برآورده کردهام با هزاران بدبختی و کمی شادم! آرزویی که بعد از برآوردهشدنش فهمیدم چه ذوقی را میخواستم تجربه کنم و پولش را نداشتم هیچوقت. آرزویی که مدفون بود، زیر گردوغبار نه! زیر خروارها خاک.
اصلاً مگر آٰرزویی گذاشتهاند که باقی بماند؟
یا ذوقی؟
خستهایم.
نه از تلاش؛ که به توان اعداد بزرگی، بیشتر از خیلی دیگر از انسانهای نرمال این کره در حال تلاشیم.
که از بیهودهشدن تلاش…
بگذریم.
خیر سرم ذوق داشتم!
و البته واقعاْ کیبورد عجیبیست؛ هم غیرعادی، هم دوستداشتنی.
خب. برگردیم به صحبت خودمان…
چند روزی بیشتر نمانده به دومین کورس مارکتینگ در دندانپزشکی و در سیل خبرهای ناخوش غرقیم.
ولی من چه کردم؟
فرصت را غنیمت شمردم و در اولین روزهایی که ثبتنام کورس مارکتینگ با هزینهٔ ۲۳.۸۰۰.۰۰۰ تومانی شروع شده بود، کل کورس را رایگان کردم و در اینستاگرام گفتم که بیایید و در این روزها، در کنار هم باشیم. و با تغییری ریز در روز برگزاری جلسهٔ اول، که حضوریست، و هماهنگی با تیم برگزاری کنگرهٔ ابریشم قم -که در آن ۲ ساعت پنل «چالشهای تأسیس مطب» را داشتم- قرار شد این کورس از ۱۸ دیماه شروع شود. یعنی محل برگزاری آن بشود کنگرهٔ قم. و ساعات آن از ابتدای شروع کنگره تا انتهای روز خواهد بود.
هزینههای عزیزانی که ثبتنام کرده بودند، بازگشت شد و چکها نیز همینطور.
و من لپتاپ خریدم 😂
هتل قلب که رزرو شده بود و بیعانهاش پرداخت شده بود هم لغو شد و به نظر میرسد که جریمه هم خواهیم شد :(
از هر زاویهای که بهش نگاه کنیم، ضرر مالیست.
ولی…
ولی این یکی از دلیترین تصمیمهای چندسال اخیرم بود.
و به نظرم لازم بود؛ چون به قول یکی از دوستان نزدیکم -ماهان- از آن مصطفای قبلی کمی فاصله گرفتهام.
گرچه آدم همیشه برای پیشرفت باید از خودِ قبلیاش فاصله بگیرد.
ولی…
ولی حالم بهتر شد کمی.
خوشحالی دوستان و همکارانم را میدیدم که بعد از ثبتنام، در چت ناشناسِ کانالِ «محرمانههای مطب» از ذوقشان با ایموجیهای مختلف میگفتند.
این روزها جایی برای ثبت رکورد نیست؛ ولی زیر ۱۰ دقیقه هرباری که افزایش ظرفیت دادیم، پر شد.
سالن ۶۵ نفر ظرفیت دارد و به نظر همهاش پر خواهد بود.
به امید خدا…
و من راضیام از خودم.
گرچه سخت است تصورِ آیندهای درستوحسابی برای خودمان؛
ولی این روزها باید زندگی کنیم.
یا حداقل تمرین کنیم زندگی را.
زندگی درست را.
با این حرکت، حس زندهبودنِ بیشتری دارم.
تا اینکه در این وضعیت اقتصادی، با درآمدِ اندکِ همکارانِ جوانم، آکادمی را پرپول کنم…
روزها بعد
سالها بعد
ممکن است -حتی اگر کسی به این خطوط هم سر نزد- خودم از خودم بابت این تصمیم بسیار خوشحال باشم.
چون تأثیرش در کوتاهمدت، مخصوصاً در این روزها، قابل تعیین نیست.
در هر حال
ویش لاک فور می :)




دیدگاه ها
چقدر چقدر چقدر خوشحالم ، از اینکه روز روزگاری همینجوری توی گوگل سرچ کردم (دانشجوی دندانپزشکی) و بین یه عالمه سایت و آدرس وبلاگ شما به چشمم خورد و اومدم و دیدم که چقدررر اینجا جالبه !
پس به مطالعه و خوندن ولاگ ها ادامه دادم و از اون موقع ۵ سالی هست که میگذره و چقدر من اینجا مطلب یادگرفتم، و افتخار داشتم با شما آشنا بشم و از شما بیاموزم.
و حالا میبینم که بیش از هر موقعی و در بهترین موقع دلتون رو زدید به دریا …
دکتر قائمی ، ما (ایران) به داشتن شما خیلی افتخار میکنیم.
گود لاک فور یو ، فور اور
سلام مجدد
اول بگم که من هم خیلی خوشحال شدم که وبلاگ شما رو پیدا کردم:)
از دیروز که نوشته کورس رو گذاشتید رایگان شد،
اولش خیلی خوشحال شدم و با خودم گفتم دنیا هنوز هم می تونه جای قشنگی باشه با افرادی مثل شما.
اما بعدش فکرم درگیر شد و شرمنده شدم که در چنین زمانی کامنت گذاشتم چون حس می کنم بعدا از این تصمیم پشیمون می شید و شاید من هم کمی در این تصمیم دخیل بودم و باعث شدم که مدت زمان کوتاهی رو برای یک تصمیم مهم و بزرگ بذارید شاید باید بیشتر براش زمان میذاشتید نمیدونم از قبل این تصمیم رو داشتید که رایگان بشه یا نه ولی اگه من باعث شدم منو ببخشید.
اگه یه روز از تصمیمتون پشیمون شدید به بزرگی خدا فکر کنید و اینکه بدونید حواسش به شما و تصمیمی که گرفتید هست و خیلی بیشتر و بهتر براتون جبران می کنه.
دعا می کنم ان شاءالله نگاه خدا و فضل و رحمتش همیشه در زندگیتون باشه و در ادامه ی مسیر هم موفق و شاد و سلامت باشید.
و حس رضایت درونی با شما همراه باشه :)
اگه اشکال نداره و امکانش هست درج نشه،
ولی اگه دوست داشتید میتونید درج کنید.
ممنونم.